تبليغاتX
به سایت حامد فوتبال خوش امدید - داستانهای شاهنامه
در ایران باستان ،پهلوان بزرگی بنام سام نریمان زندگی میکرد.خداوند به سام پسری داد که موی سر وصورت او سفید بود.

برای همین ،نام او را زال گذاشتند.سام دستورداد زال را به کوه البرزببرند.پرنده ای به نام سیمرغ ،زال

را به لانه اش برد.

مدتی گذشت سام پشیمان شد وبه کوه البرز رفت تا زال را باز گرداند.سیمرغ چندتا از پرهایش را به زال

داد وبه او گفت:هروقت به کمک احتیاج داشتی،یکی از پرهای من را اتش بزن.

زال با رودابه دختر رمانروای کابل ازدواج کرد.ان دو نام فرزند خود را رستم گذاشتند.رستم در نوجوانی

فیل سفیدی که به مردم حمله میکرد،گرفت.

در ان هنگام ،نوذر پادشاه ایران بود.اما درجنگی با افراسیاب پادشاه  توران زمین،کشته شد.

در نتیجه دشمن تمام مرز های ایران را گرفت.سرداران ایرانی از زال خواستند به جنگ دشمنان بیاید.

اما زال که پیر شده بود،تصمیم گرفت رستم را بفرستد.برای همین دستور داد اسب مناسبی برای

رستم بیاورند.

رستم نام ان اسب را رخش گذاشت .زال می خواست برای ایران پادشاهی انتخاب کند.زال رستم را به

کوه البرز فرستاد تا کیقباد را از انجا بیاورد تا پادشاه ایران شود.

   

+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 3:29 بعد از ظهر |

کدهای خفن جاوا اسکریپت

کدهای خفن جاوا اسکریپت

JavaScript Codes


Javascripts


JavaScript Codes JavaScript Codes